X
تبلیغات
رایتل

مادر مرد از بس که جان ندارد ...

دوشنبه 20 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 03:30 ب.ظ

خوبی عزیز دلم ؟! خوبی فدای لبخندای قشنگت بشم ؟! 

معلومه که خوبی ... تو همیشه خوب بودی ... اونقد خوب که هیشکی یه کوچولو ازت به دل نگرفته بود ... 

ولی خوب نبودیا ... اگه خوب بودی میموندی پیشم ... تو این روزای سخت محکم بغلم میکردی و آرومم میکردی ... 

لعنتی میدونی چقد دلم تنگ شده !؟! ... میدونی هرچی میرم جلوتر بیشتر همه چی داره بهم فشار میاره ... 

دیگه اون فریبای آرومت نیست ... رفته ... شده یه آدم عصبی و چرت که با هر حرف کوچیک میشکنه و اشک میریزه ... 

حالا جای اینکه وقتی میرسم خونه تند و تند تموم اتفاقایی که تو روز واسم افتاده رو تعریف کنم باید بیام بشینم روی کلی خاک و جای دستای گرمت یه عالمه خاک تو دستم باشه ... بشم یه آدم چرت و اجتماع گریز که حتی سر خاک تورو تنهایی بیام و اونوقت یه عده آدم نفهم بشینن پشتم بگن چرا این اینجوریه ؟! چرا نمیره سر خاک مادرش ! بیچاره مادرش که اینهمه زحمت این آدمو کشید !!! ... 

میفهمی لعنتی ؟! میفهمی چقد تنهام ؟! 

تو رفتی و آروم شدی ... رفتی و حالت خوب شد ! ... رفتی و اگه اون دنیا و خدایی و بهشت و جهنمی باشه تو رفتی وسط وسط بهشت ! من موندم و این جهنم ! ... 


+ بخواب آروم کنارتم کنار قبر ، تا زنده ام به یادتم به یاد من باش ، قول بده ، درسته واساده صدای قلب ولی میدونم میشنوی صدای من ... 

فک میکنن خوبم ولی شبا بالش خیسم رو تخته ...

بخواب آروم - Amay Ar


+ بخواب آروم که این آهنگ شده شب و روزم ! :) ... که ورس سوم رو وقتی میخونه فک میکنم تویی که داری باهام حرف میزنی ... ک میگی " خب اینه قانونش گریه نداره خدا خواسته که جور شه تنم آروم شه " ... 

برچسب‌ها: مادر
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo